امروز 1385/12/3 پنج شنبه
زنگ اول جبر
آقای عرب یار محمدی
اتفاق خاصی نیافتاد فقط من ساعت 8:30 رفتم برای امتحان المپیاد
زنگ دوم حسابان
آقای طبری(معروف به خالی بند دریانورد طنز ...)
به نقل از بچه ها : آقای صدیقی شاگرد دوم کلاس در یک اقدام خراب کارانه آقای طبری را مرتب و پشت سر هم تزبتی نژاد صدا کرد و دیگر جدیدترین سوتی طبری که به مثال گفته مثقال. و بعد فرار طبری از مدرسه آمدن جهانگیری به کلاس و بازگشت طبری به کلاس و درس دادن او)
زنگ سوم کامپیوتر
آقای جهانگیری (پسر)
اتفاق خاصی نیافتاد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 19:12  توسط علی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 19:2  توسط علی
|
امروز 1385/12/2 چهارشنبه
سر صف
آقاي جهانگيري (مدير)
سخنراني مفصلي درباره خروج ارز از مملکت با ترقه و شنيدن صداي ترق
آقاي خواجه (مشاور و دبير دين و زندگي تيکه کلام:گفتم به اين که...)
ايشان قرار بود هر هفته چهارشنبه ها 7 دقيقه وقت گهربار مار را به گه بکشند. اما امروز قرار بود با گفتن 3 داستان دست از سر کچل ناظر بردارند اما ييهو 4 داستان را در عرض 12:03 تعريف کردند. يکيش در مورد موسي بود که فکر کنم تمام داستان ها را در مورد ايشان با هم تلفيق کردند و گفتند به اينکه اين داستان آخير است و بعد يک داستان ديگر از ته جيب شلوارشان در آوردند گفتند به اينکه...
زنگ اول هندسه
آقاي بيژن کبريا (بيژن جان)
در اول کلاس با يک حرکت فني و زدن دفتر نمره بيچاره که به نظر من به علت حفظ نمره هاي ما حقش بود به ميز با وجود آوردن يک تبديل هندسي تابع سکوت را به وجود آوردند. و بعد شروع به درس دادن کردند و باز ييهو جو گرفتش و در مورد خوردن ساندويچ داستاني بدين شرح تعريف کرد (روزي روزگاري بيژن جاني بود توي کلاس که از همه کوتول موتوله تر بود و هروز ساندويچ مياورد و اين ساندويچ ها را براي خئردن در زنگ دوم نگه مي داشت ولي در زنگ دوم خبري از آنها نبود بنابراين در يک حرکت انتهاري ساندويچ را در زنگ اول خواست بخورد که ناگهان يک غول بي شاخ و دم پيدا شد و نصف ساندويچ را برد از اين به بعد ديگه بيژن ساندويچ نياورد.)بعد از تعريف اين داستان شروع به ادامه تدریس کرد سپس یک داستان دیگر تعریف کرد که کمی تا حدودی ابری و همرا با مه شبگاهی بود (کنایه از 18+) تعریف کرد و بعد زنگ خورد.
زنگ دوم فیزیک
آقای تربتی نژاد (اسکلت=لاغرترین نحیفترین در عین حال بهترن مدرس)
در اول کلاس با نوشتن جمله مخوف و احتمالا با قصاید خارجی ((قانون کیر شهف)) خشم (خنده) همه اذهان عمومی را بر انگیخت و آقای تربتی که به این رفتار عادت کرده بود با یک حرکت غیر منتظره با کشیدن گوش یکی از بچه ها و گفتن جمله ((تموم شد یا نه...)) تمام بچه ها را ساکن کرد طوری که تا آخر کلاس دیگه جرکت غیر منتظره ای اتفاق نیافتاد اما اینجناب (نویسنده) به همراه نویسندگان وبلاگ های دیگر که در کنار پنجره می نشینیم ناگهان یک حرکت صد در صد ضد اسلامی دیدیم روبه روی پنجره ما آپارتمان های ردیفی قرار دارند در طبقه دوم یکی از همین ساختمان ها ی مخوف ناگهان برادر مورد نظر (معروف به زهره) دیده شد دقایقی بعد دوباره همین اتفاق افتاد اما ایندفعه خود جناب زهره هم دیده شد می توانید برای تصور آن این قسمت را بخوانید (دختری 20 ساله با موهای مشکی بلند بدن نحیف زیبا مانکن و پوستی سفید با سینه هایی با سایز تقریبی 70 با شلوارک و لباس راکی (لباس بی آستین را راکی می نامند) و بازو هایی سفیدتر و زانوهایی درشت و باقلوا و ساق پایی نازک... (بسه دیگه آبت نیاد)) و ما هم به تماشای این نعمت خدادادی پرداختیم سپس تعدادی از وطن فروش به بهانه های نون خشکی و سمساری و بهانه هایی از این قبیل ... مانع گوش فرا دادن ما به درس شده البته به نقل از برخی از خبرگزاری ها این افراد با خبرگزاری slim ارتباط دارند. این زنگ هم تمام شد.
زنگ سوم فیزیک
آقای تربتی نژاد (اسکلت=لاغرترین نحیفترین در عین حال بهترن مدرس)
باز شروع به درس دادن کرد و کلاس به طور غیر طبیعی ساکت شده بود در اواخر ساعت دوباره حادثه ای غیر منتظره روی داد دو نفر از سران حذب های راستی و چپی بر سر میز دعوا کردند جالب اینجا بود که حتی این دعوا با سکوت انجام شد و تا زمانی که آقای تربتی نژاد فهمید هیچکس متوجه نشد آقای دیبیر (به نقل از جهانگیری کوچک) که در رعب و وحشت به سر می برد از دور فرمان جدا سازی را داد که در این بین کمک رسانی بچه ها به صورن آنلاین انجام گرفت ولی یک نفر از این بچه ها کتک مفصلی از یک شخص بیگانه و خودفروخته خورد بعد از این اتفاق دوباره سکوت برقرار شد و زنگ خورد.
زنگ چهارم شیمی
آقای منوچهری
ایشان نیز با دادن چند ورقه و سرکار گذاشتن بچه ها نیم ساعت وقت کلاس را گرفت و بعد استراحت داد.
حوادث مهم
1-زنگ اول دو بار غایب ها را پرسیدند (فکر کنم از اینکه غایب نداشتیم تعجب کردند)
2-قانون کیر شهف
3-آمدن زهره
4-دعوای سران احزاب
5-سکوت بی سابقه بچه ها (البته زنگ آخر تلافی کردند)
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:27  توسط علی
|
تست هاي فرهنگي هنري هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار ب) محمدرضا علفزار ک) محمدرضا گندمزار ش) محمدرضا دشت
برای ادلمه تست روی ادلمه مطلب کلیک کنید.
نظر فراموش نشه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:4  توسط علی
|
جشنواره فیلمهای قزوین: 1- کون بلبلی (کمدی) 2- کون صورتی (انیمیشن) 3- کون پاره (جنگی) 4-تنها كون كافي نيست(عشقي) 5- کوون خور (ترسناک) 6- کون برهنه (سکسی) 7- شهر کونها (مستند) 8- رد کون (پلیسی) 9- پسری با کون بی سوراخ (تخیلی) 10- عجب کونی داری پسرم (خانوادگی) 11- به خاطر یه لپ کون (وسترن) 12-خاله كوني (كودكان) 13-كون قرمزي (كارتون) 14-هزار كون نكرده(اجتماعي) 15كونِ سوخته (سياسي) 16-كونهاي آلوده (علمي)
برای خواندن بقیه جوک ها به ادامه مطالب بروید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 23:57  توسط علی
|
امروز سه شنبه 1385/12/1
زنگ اول تاریخ
آقای قیامی اول کلاس شروع به پرسیدن کرد از 15 نفر فقط دو نفر نمره گرفت یکی 20 دیگری0 (به علت عذر بدتر از گناه بیگی که عکسش را آپلود می کنم صفر گرفت)
زنگ دوم ادبیلات
آقای میرزایی اول کلاس گفت : من امروز دیگه راحت شدم دیگه عجله برای تدریس ندارم و از این به بعد می پرسم و بعد شروع به پرسش کرد آقای ناظمی دو بیت اول را معنی کن ...(همه از روی دفتر) آقای قلیچلی دو بیت آخر را معنی کن...(باز هم از روی دفتر) نکته :خود آقای میرزایی از معنی که هقته پیش گفته بود و خواند شده بود شدیداً انتقاد کرد.
زنگ سوم زبان فارسی
آقای افضلی
اول شروع به پرسش کرد 4 نفر را خواند از این 4 نفر 2نفر صفر گرفتند و ایشان دوباره شروع به خواندن کرد :پیلم رضایی . پیام که مشغول فیلم بردای بود با قیافه بهت زده رفت و صفر گرفت و نشست نفر دوم کسری بود که ماند تا پاسخ بدهد در این بین پیام به کسری گفت :بیا بشین فوقش صفر می ده. افضلی:بفرما بیروون آقا بیرون آقا بیرون... اینجوری فیلم بردار کباس رفت البته افرادی سعی کردند که فیلم بگیرند ولی فیلم بردار ما یک چیز دیگه است. آقای افضلی :این آقا نه تنها خودش صفر گرفته بلکه بقیه رو تشویق به شورش میکنه.بعد شروع به درس دادن کرد بعد رسید به قسمت تلفظ آقای افضلی به قول بچه ها طنز شده بود بچه ها هم هنوز حرف هاش تموم نشده بود می خندیدند تا اینکه افضلی داشت بک خاطره تعریف می کرد که همون اول به رهبری کسری بچه ها زدند زیر خنده افضلی رنگش برگشت باز به کسری گفت : بیرون آقا .بیرون... کسری تا بخواد بره بیرون افضلی نشاندش .ایم وسط تلفظ هایی از افضلی شنیدیم که عمراً تا فیلمشو نبینین باور کنیین.
زنگ چهارم جبر و احنمال
آقای عرب یار محمدی
زیاد زنگه شلوغی نبود.
حوادث مهم:
1-مشت خوردن ناظر توسط دامغانی که منجر به دستگیری و اعدام دامغانی شد که اکسش رئ تو پست های بعدی می زارم.
2-اخراج فیلم بردار ما از کلاس
3-غیبت توکلی (خر خوان کلاس)
4-بحث های ورزشی به خصوص بسکتبال
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 18:34  توسط علی
|