یکشنبه
امروز سر زنگ عليپور انگار نه انگار که اين آقا روز قبل به مناقصه داده شده بود انگار که تازه از ميم مثل مادرش تولد يافته بود ولي مناقصه تاثير داشت و رفتارش عوض شد ولي باز هم همان عليپور است و احتمالا دارد نقشه ديگري مي کشد که بعدا لو خواهد رفت به اميد اين که ديگر هيچ دبيري توسط دانش آموزش به مناقصه گذاشته نشده باشد . بنياد بيماري هاي خاص هم اکنون نيازمند ياري نارنجي شما(5000توماني) هستيم. شماره حساب نداريم لطفا براي تحويل کمک ها با ميل نويسنده تماس حاصل فرماييد.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:45  توسط علی
|
شنبه
سر زنگ عربي عليپور در يک اقدام تروريستي از قبل برنامه ريزي نشده[]شده[].
به کلاس مان نيامد بعد هم يکي از قاصدک هاي پيام رسان را فرستاد که آقا ما نمي يام تا نياييد پا بوس. ما هم گفتيم مي خواي بياي .بيا اگه هم نمي خواي بياي نيا به ته همان کفش پاره افغاني م.ن (به علت معافيت سياسي اسمش را به اختصار نوشتم) بالا خره قاصدک پيغام رسان را به حرف کشانديم معلوم شد که آقاي ديبيييير(به نقل از کسي) خودش نيامده ما هم به خاطر اين توهين بزرگ اسم شاپور را به شامحمد تغيير نام داده(توجه:به پور شاپور و علي پور نماييد) و به تظاهرات انقلابي دست زديم من هم به عنوان يک حزب دمکراسي خواه يک گروه به نام فداييان خوارزمي تشکيل دلده و دست به فوش انقلابي زديم و صدها حرف و حديث براي اين مجرم که از طرف اجنوي طرفداري ميشد در آورديم بالاخره تصميم گرفتيم که روبه رو کنيم بنابرين سران احزاب و عداه اي متهم و هيئت منصفه براي رو در رو رفتيم طي اين مزاکرات اين مجرم با خريد قاضي و استفاده از آن به عنوان وکيل کار را براي ما بسيار سخت کرد و قاضي هم که در يک تله که توسط خود من طراحي شده و اجراي آن نيز با بچه ها بود البته اين عمليات سال ها قبل طراحي شده بود و حالا بهترين فرصت براي اجراي اين نقشه ضد تروريستي بود بالاخره از آقاي قاضي اتراف گرفتيم که اين اجنوي در طي سال ها قبل با نزديک کردن خود و کمي هم خ.مالي و پاچه خوري توانسته سرمايه مدرسه و تمام تبادلات مالي اين مدرسه را زير نظر داشته باشد .و حالا مي خواهد از پست خود دفاع کند.ما هم به ناچار تحت خواست مردمي قاضي را تبرعه کرده ولي براي آنکه درسي براي ديگر اجنوي زده ها شود تصميم به مناقصه گذاشتن آقاي عليپور کرديم (چه حالي داد) با آمدن سران احزاب و من به عنوان نماينده مردم کلي از هواداران با تشويق مرا دعوت بعه خبر دادن از اوضاع کردم با خبر دادن از اوضاع مردم مرا دلرحم شمرده و خواستار اشد مجازات شدند ولي بالخره راضي شدند يک کم ديگر به مجازات اين مجرم اضافه شود . من هم با رفتن به مراسم راي گيري و حت فشار قرار دادن قاضي و اعتراض و حمايت همه جانبه مردم موفق شديم اين راي گيري که قرار بود در عرض چند ثانيه انجام شود که مرئم يا آري دهند يا نه را به انتخاباتي تا آخر زنگ و با آراي بدون اسم و آري و خير و آري به شرط تغيير در رفتار (به قول بچه ها به شرط چاقو يا به شرط نيامدن) تبديل کرد ولي باز در راي گيري بدون اسم با خريد آرا توسط اجنوي ها و همچنين خريد آرا شمارها يکي از آنها تبعه افغاني بود آرا را به نفع خودشان تغيير دادند. و با ترساندن بچه آنها را به طور کاملاً وحشيانه واداربه اطاعت کردن که حتي هم گرئهي به نام ساواوحاخ (سازمان امنيت و اطلاعات و حمايت اجنوي ها زده خوارزمي) زير نظر يکي از اجنوي ها تاسيس کرده و همه معترضين را همان شب به الارتفاع (القاده) برده و تحت شديد ترين شکنجه هاي روحي و جسمي قرار داده که اطلاعات آن بعدا فاش خواهد شد.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:16  توسط علی
|