سلام
این آخرین پست این وبلاگ است امیدوارم در تمام لحظات زندگی تان خوش باشید
در آینده نه چندان دور این وبلاگ نیز به سرنوشت هزاران وبلاگ دیگر خواهد
رسید و یا در گوشه ای می خفتد و یا حذف می شود.
ای کاش وبلاگ ها هم آخرت داشتند ای کاش آنها هم بهشت داشتند ای کاش آنها ها جهنم داشتند ای کاش...
ای کاش من من نبودم ای کاش ما ما بودیم ای کاش همه با هم بودیم...
ای کاش من بیشتر بودم ای کاش من تنها نبودم...
ای کاش من ای کاش نبودم...
ای کاش...
متن بالا نوشته ای بود که می تواند در دفتر دل من به یادگار بماند و درس
عبرتی برای دیگران شود امیدوارم هرجا باشید خوش باشد ولی مثل من ای کاش
نباشید.
ALI_KAMALY@yahoo.com
darham.blogsky.com
ali2007_k2007@yahoo.com
امضا:
-----------------------------------------------------------------------
-()()()()()() ()() ()() -
-()() ()() ()() ()() -
-()()()()()() ()() ()() -
-()() ()() ()()()()() ()() -
-()() ()() ()()()()() ()() -
- -
-()() () ()()()()()() ()()()()()()() ()()()()()() ()() ()() -
-()() () ()() ()() ()() () ()() ()() ()() ()() ()() -
-()()() ()()()()()() ()() () ()() ()()()()()() ()() ()() -
-()() () ()() ()() ()() () ()() ()() ()() ()()()()() ()() -
-()() () ()() ()() ()() () ()() ()() ()() ()()()()() ()() -
-----------------------------------------------------------------------
HTTP://KHABRKHARAZMY.BLOGA.COM
HTTP://KHARAZMY.COO.IR
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9:56  توسط علی
|
سلام امروز امکان جدیدی ه قبلا در خواست داده بودید براتون گذاشتم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:9  توسط علی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:20  توسط علی
|
سلام به همه شما بازدیدکننده گان و معلمان گرامی این همه مجموعه از اشعار و سوال های کنکور 87 و المپیاد البته به کسانی که پاسخ صحیح خود را در نظرات وارد کنند به قید قرعه جوایز نفیسی ارائه خواهد شد.
قاضی گفت درستکار را کز چه من گردم و تو این چنین دراز
گفت هردو را بباید پخت چاره ای نیست با زمانه بساز
کمالی یک روز طعنه زد به بلند گو که نو مسکین چه قدر بلند می گویی
گفت از عیب خو آگه نیستی زان ره زدیگران عیب می جویی
(محصول مشترک علی و پروین اعتصامی)
این شعر از باباطاهر مخصوص آقای جهانگیری
اگر شیری اگر ببری اگر موش سرانجامت بود جا در ته گور
تنت در خاک باشد سفره گستر به گردت موش و مار و عقرب و مور
سوالات کنکور 87 برای دانلود
ادبیات
1)ابیان بالا چه آرایه ای دارد؟
1-آرایه ندارند 2-آرایه دارند 3-نمی دانم 4-نمی دانیم 5-به توچه 6-به به به...
دین و زندگی
1)عبارت "گفتیم به اینکه..." بیانگر چه نوع شرکی است؟
1-شرک خواجه ای 2-شرک ناخواجه ای 3-شرک فرا خواجه ای 4-شرک فرو خواجه ای
2)عصر شکوفایی سایت خوارزمی در چه قرونی است؟
1-20 2-21 3-22 4-23 ...
عربی
1)میز اصح و ادق فیما سوال:هل
1-نعم 2-لا 3-لن 4-حتما 5-لا شک
زبان
....
1)اگر حد دبیر به سمت نا کجا اباد میل کند ما به کجا میرویم
1-صفر 2-بی نهایت 3-مبهم 4-تعریف نشده
1-اینجا 2-اونجا 3-هرجا 4-هیچ جا
2)معادله کانونیک هومن کمالی را به دست آورید
....
فیزیک
اگر صوتی با سرعت نور و شتاب G در راستای لوله صوتی به سمت کوانتم در حرکت باشد کسی سوالی نداره؟
توضیح:این سوال تشریحی است)
شیمی
اگر جوهر مورچه را بخوریم چه می شود
1-مورچه گازمان می گیرد 2-رنگی می شویم 3-سوراخ می شویم 4-همه موارد می شویم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:1  توسط علی
|
با تبریک روز معلم یک شعر از استاد شهریار به همراه چند عکس تقدیم همه معلمان خوب ما
مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين
مرحوم استاد حسين شهريار

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:1  توسط علی
|
1-هومن جون
تو را می خوام نه به خاطر آنچه هستی بلکه به خاطر جلوه های نازت
گوشهایمان فدای تو شد نه به خاطر پاچه خواری بلکه برای صدای آرام تو
هومن جان ای کاش عظمت در صدای تو نباشد بلکه در آنچه می گویی باشد
آبشار موهایت را در سطل رنگ زدی اما...
2-درستکار
تو را می خوام نه به خاطر آنچه هستی بلکه به خاطر آنچه می نویسی
باور ندارم که گویند چیتا سریعترین جاندار است زیرا تو سریعتر از آن می نویسی
زمان در برابر سرعت تو به زانو درآمده است بهتر نیست به او رحم کنی
3-جهانگیری
تو را می خوام نه به خاطر آنچه هستی بلکه به خاطر آنکه تخفیف بدهی
بارها دیده ایم که از روی کاغذ می خوانی اما کی کاغذ از روی تو می خواند
باورکن همیشه بهترین ها را نمی توان در برترین ها یافت
4-خواجه
بارها شندیه ایم که گقتی :(گفتیم به اینکه) اما کی می گویی :(گفتند به آن که)
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:57  توسط علی
|
سلام با تلاش شبانه روزی سی دی 256 عکس با کیفیت 1024*1204 از معلمان و دانش آموزان خوارزمی به همراه چند فیلم و یک فیلم آموزشی فیزیک و اتوران زیبا با کاربری عالی تهیه شده و در اواسط مرداد ماه پخش خواهد شد البته به 35 نفر از کسانی که در اینجا نظز گذاشته اند یا از الان می خواهند نظر بدهند به طور رایگان ارسال خواهد شد و صد البته برای معلمات گرامی نیز کاملا رایگان است البته ممکنه برای معلمن یک سی دی خاص بزنم!!!
پس بشتابید تا تمام نشده
تا پایان هفته حتما به سایت یک سر بزنید مطالب جالبی براتون دارم فعلا خداحافظ
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:46  توسط علی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 8:56  توسط علی
|
پس چی شد چرا هیچ معلمی در خواست عضویت نداد!!!!!!!!!!!!!


+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 13:14  توسط علی
|
با سلام
کسانی که می خواهند به عنوان همکار در این وب سایت کار کنند مشخصات خود را در همین پست در قسمت نظر خواهی به صورت خصوصی وارد کنند تا برایآنها اکانت درست کنم.البته من به معلم ها هم توصیه می کنم به جای تهدید کردن از طریق نمره بیایند و در همین جا از خود به طور وبلاگی دفاع کنند قابل توجه بعضی ها!
به امید فردای بهتر
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 21:32  توسط علی
|
ببا سلام و تبریک سال نول خورشیدی این هماز عیدی سایت به شما عزیزان گرامی
چند عکس که به همت یکی از همکاران تهیه شده است و خبر دوم اینکه نسخه انگلیسی سایت هم به زودی راه اندازی می شود.



+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 16:58  توسط علی
|
به علت اقدامات ... عليه اين سايت ما اقدامات خود را به صورت زير زميني ادامه خواهيم داد براي اتصال به پايگاه زير زميني عضو خبر نامه شويد

http://khabarkharazmy.blogfa.com/page/pics.aspx
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 9:28  توسط علی
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 7:22  توسط علی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 18:21  توسط علی
|
سلام خدمت شما خواننده گرامی یطفا نظرات خود را برای بهبود وبلاگ وارد کنید
این هم عکس های جوانی آقای فولادیان و عکس آقای قاضی به همراه سینا و یک عک تکی از آقای قاضی که به نظر من حتما بزرگش را نگه کنید تا به عمق ماجرا پی ببرید




+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 11:30  توسط علی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:33  توسط علی
|
با سلام
کسانی که خواهان جدید ترین اخبار و عکس هایی هستند که در دبیرستان خوارزمی روی می دهد در خبر نامه زیر عضو شوند
در ضمن تمام عکس ها با کیفیت بالا هستند برای بزرگ شده روی آن کلیک کنید
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:39  توسط علی
|
1)آیا اشترودل که خوردیم حلال بود؟
1)حلال همگن بود 2)حلال نا همگن بود 3)حرام نبود 4)حلال بود
2)آیا به مسلمی عقیلی تجاوز شد
1)بله 2)آری 3)نعم 4)YES
3)چه کسی رکور خالی بند تریم دارد
1)آقای طبری 2) آقای مسلمی عقیلی 3)آقایان طبری و مسلمی عقیلی 4) همه موارد
به سه نفر از کسانی که پاسخ درست بدهند جایزه داده منی شود
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:31  توسط علی
|
طبق گزارش رسمی اعلام شده توسط حمید کالباس چهارشنبه شب آقای درستکار در مدرسه چادر زده و صبح ساعت 6 با رفتن به سر کلاس با وجود عدم حضور بچه ها تمام تمرین های ترم اول و دوم و حتی سال های قبل را حل کرده است !!!!
مادر هرکی گج بزنه
این جمله توسط آقای فولادیان گفته شده است آقای فولادیان هدف خود را از این عمل کمک به صلح در کد 13 و پایان بخشیدن به جنگ ارسال گچ اعلام کرده هم اکنون ایشان برای توضیخات بیشتر به القاعده فرستاده شده است
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 11:28  توسط علی
|
امزوز آقای شجیعی در یک اقدام (غیر)منتظره با استفاده از ورد های مخصوص خودش توانست موج ها را به صورت ساکن در بیاورد و رسما همه کف کردند گزارش کامل این مراسم به علت تنبلی عکاس ما فعلا دردسترس نیست
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 11:26  توسط علی
|
امروز مراسمی باشکوه که توسط دو شخصیت مهم کلاس که با زحمات فراوان موفق به کسب رتبه اول از آخر شده بودند برگزار گردید مراسم ابتدا با سخنرانی تاریخی و پرشکوه و ماندگار آقای قاضی شروع شد راس ساعت 11 میز پذیرایی شامل آخرین مدل اشترودل و ساندیس چیده شد و میهمانان گرامی شروع به میل غذا کردند البته برای اینکه دهن شما خواننده عزیز آب بیافتد عکس های این مراسم هم در زیر گذاشتم



+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:19  توسط علی
|
اقای مسلمی عقیلی در سواحل اروپا-آقای مسلمی عقیلی فیلتر شد-آقای مسلمی عقیلی با فیلتر شکن هم باز نمی شود-به آقای مسلمی عقیلی تجاوز شد-عکس های لو رفته از آقای آقای مسلمی عقیلی
این ها تیتر اول روزنامه های کثیر الانتشار امروز است اکنون حقیقت ماجرا از زبان ایشان می خوانید یک روز در خانه نشسته بودیم یک موقع دیدم تلفنم زنگ زد تلفنم را برداشتم گفتم کی هسته؟ گفت :من از سواحل اروپا زنگ می زنم اینجا نیاز فزاوان به شما دارند(البته اینجا برای ما سوال می شود چه نیازی؟؟؟) من هم از اینجا با یک های کوپتر مدل 0171 اسکورت رفتم به سواحل اروپا یک موقع دیدم همه اونجا لختند من هم با مایو رفتم تو ساحل یک موقع دیدم ریختم سرم و نامردا به من تجاوز کردند که هنوز هم ردش مانده بعد هم از اونجا اسکورت آمدم پیش شما ببینم حال شما خوب ات در سلامتی کامل به سر می برید؟ هو!!!
متاسفانه دسترسي به عكس ها تا اطلاع ثانوي غير ممكن است


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 9:5  توسط علی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 0:11  توسط علی
|
آیا می دانید پیر ترین موجود جهان کیست ؟ آقای جهانگیری
آیا می دانید خوش صدا ترین جانور جهان کیست ؟ آقای دی جی گالشی
آیا می دانید چاق ترین معلم جهان کیست (در پیش دانشگاهی)؟ آقای قاضی
آیا می دانید سرع ترین معلم جهان کیست؟ آقای درستکار
آیا می دانید بلند ترین صدا را در معلم ها چه کسی دارد؟ آقای کمالی
آیا می دانید پایین ترین صدا را در معلم ها چه کی دارد؟ آقای شجیعی
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:46  توسط علی
|
سلام
آقای قاضی (شیمی) فعلا در صدر بهترین معلم قرار دارد تیکه های شاخص برخورد موثر -تخت خواب -
آقای کمالی (گسسته) خوش ژست ترین معلم همگام با مد روز و بلنگو داخلی تیکه های شاخص : گراف کامل کا پی -این فرمول برای این است شما ننویسید
آقای درستکار (دیفرانسیل) پر سرعت ترین معلم تیکه های شاخص :ان بره به سمت بی نهایت _چه جوری دیپلم گرفتی پسر
آقای شجیعی (فیزیک) آرام ترین معلم تیکه های شاخص :خوب بچه ها کسی سوالی نداره وقتی کسی سوالی نداره یعنی همه فهمیدید پس یا علی بنویسید
آقای مسلمی عقیلی (زبان) معروف به دور دنیا در سه سوت
آقای خواجه (دین و زنگی) ام پی فور ترین نویسنده جهان تیکه های شاخص :گفتیم به اینکه
آقای فولادیان (ادبیات) ساکت ترین در عین حال ...
آقای رستاقی (معاون) شاخص ترین تیکه :آقا هر جایی یک مکانی دارد
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 9:41  توسط علی
|
با سلام راستش دلم نيامد که شما را ترک کنم اين هم از پست جديد!
به گزارش خبرگزاري خوارزمي (خاخا)آقاي افضلي که براي ترويج زبان فارسي افضلييي به کره رفته بودند در حين ارتکاب کاراي نامشروع با يکي از بازيگران مشهور کره اي به نام لي يان يي معروف به يانگوم دستگير شده و آن دو را با دست بسته براي انتقال به زندان بردند که خبرنگار ما اين عکس را گرفته است اما با اينکه آنها را به زندان مي برند اين بازيگر کره اي از لهجه بسيار شيرين آقاي افضلي خنده شان گرفته است ! در ضمن عکس هايي ديگر نيز به طور مخفي لو رفته که به علت غير اسلامي بودن آن از ارائه ان معذوريم اما اگر کساني مايل به دريافت اين مجموعه فيلم و عکس هستند با ما تماس گرفته تا در اسرع وقت براي آنها ارسال شود لطفا آدرس پستي و نشاني خود را در قسمت نظرات بنويسيد تا آن را به طور رايگان دريافت کنيد.
پيشنهاد مي کنم حتما عکس بزرگ شده را باز کنيد که حجم عکس ان130کيلو بايت و حجم فايل رار شده ان 110 کيلو بايت است عجله کنيد چون امکان دارد اين عکس پاک شود
عکس بزرگ شده فال رار شده برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت های زیر مراجعه کنیدعکس های توپ توپ در
http://oranousman.blogfa.com


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 18:3  توسط علی
|
اگر یار گرام بودیم رفتیم اگر نامهربان بودیم رفتبم
خداحافظ برای همیشه...
خداحافظ همین حالا...
همین حالا که من تنهام....
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین به یاداون همه تردید....
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید ...
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست....
نه اینکه می شه باور کرد دوباره آخرجاده ست ...
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها.....
بدونی بی تو و باتو همینه رسم این دنیا ...
خداحافظ...
خداحافظ همین حالا ....
از تمام معلمان و همکاران که دارند این مطلب را میل می فرماییند کمال تشکر و قدردانی و سپاس و درود و از همین حرعفها را که در دایرالمعرف ذهن و قلبتان است دارم برای همیشه تا زمان شکفتن گل در این مکان تعطیل است لطفا بعدا تماس حاصل بفرمایید!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 13:49  توسط علی
|
با سلام به شدت دنبال یک فرد با نیت خیر از دبیرستان خوارزمی هستم که ادامه کار را ادامه دهد حتما با ما تماس بگیرید !!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 13:40  توسط علی
|
سلام بچه ها اردوی کیش هم به سلامتی انجام شد ولی خود آقای جهانگیری به دلایلی که خود آگاه هستید نرفتند البته به ما ربطی نداره اما به عنوان یک کارشناس مسول در زمینه خبر حتما باید اخبار بدون سانسور به اطلاع برسد به گزارش خبرگزاری های مختلف آقای جهانگیری از هواپیما به شدت ترس دارد چون در یک خاطره که آقای طبری برایش تعریف کرده آقای طبری در یک مسافرت خارجه به آن دنیا به وسیله بوینگ 74725933 در یک ماجرای کاملا پلیسی .....(بقیه اش را در ذهن خودتان دنبال کنید)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 13:38  توسط علی
|
برای دیدن ادامه آنها به قسمت ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:53  توسط علی
|
اسامي معلمان
1-حسابان رضا طبري
2-هندسه بيژن کبريا
3-فيزيک محمود تربتي نژاد
4-شيمي منوچهري
5-جبر و احتمال عرب يار محمدي
6-عربي محمد نوروز علي پور
7-بهت رفت
8-بهت رفت و برنگشت
9-ادبيات ميرزايي
10-زبان فارسي افضلي
11-دين و زندگي خواجه
12- ورزش منصوريان
13-آزمايشگاه فيزيک گل محمد وداعي
14-آزمايشگاه شيمي ايزدي
15-مباني کامپيوتر حاج محسن جهانگيري
16-تاريخ قيامي
نکته تستي:معلماني که اسم آنها نيامده مي توانند اطلاع داده تا در اسرع وقت بررسي شود
با سپاس فراوان از معلمان که نقش هاي سازنده اين وبلاگ را به عمل آورند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:21  توسط علی
|
یکشنبه 1385/2/23
امتحان تاریخ
امتحان تاریخ مثل تمام امتحان ها با بیرون رفتن م. م انجام شد و آقای قیامی هم به قول خودش عمل نکرد.
توجه نکته تستی تذکر:آنهایی که سال سوم هستند می دانند منظورم چیست اون هایی که کوچکترند بزرگتر شدند می فهمند بزرگتر ها تا حالا اگه نفهمیدند دیگه نمی فهمند.
بعد هم آقای منوچهری آمد درس داد حالا چرا این کار را کرده مشروح تحقیقات به عمل آمده به شرح زیر می باشد...
بهد هم آقای جهانگیری با نگاه داشتن کارت های حوضه دست خود و گرفتن بلند گو از بابای ناظر گفت: بدو بدو کارت ببر به شرط چاقو... بدو بدو... حراجش کردم ... آتیش زدم به مالم... یکی من یکی ما...
در این اسناد یکی پرسید کیلو چنده گفت:6000000 (اندازه شهریه)
این مورد را یک خبر گزاری دیگر چنین ابلاغ کرد: امروز آقای جهانگیری در یک اقدام بچه گانه با گروگان گیری کارت های بچه خواستار گرفتن پول زور شد.
حال می پردازیم به سوالات.
نمونه سوال نهایی یکشنبه تاریخ
1)چرا آقای منوچهری این کار را کرد؟
1-عشق کرده
2-حال کرده
3-به ماچه چه کرده
4-همه موارد کرده
2)چرا آقای قیامی به قول خود وفا نکرد؟
1-به تو چه
2-به ما چه
3-به آن چه
4-به او چه
5-به هیچ کس چه
(توجه سوال بالا المپیادی بوده)
3)چرا سوال ها این طوری بود؟
1-چه طوری بود؟
2-چه طوری بود!
3-چه طوری بود.
4-چه طوری بود, (توجه این علامت ولگوللللل است)
4)چرا آقای جهانگیری کارت ها را گروگان گرفت؟
1-خواستار آزادی بود.
2-خواستار پول بود.
3-خواستار دموکراسی بود.
4-خواهان لطفعلی خان بود.
5)چرا جهانگیری کارت نداد؟
1-کارت ندیده بود تا حالا
2-کارت ندیده بود تا فردا
3-کارت ندیده بود تا دیشب
4-کارت ندیده بود تا الان
با تشکر ستاد طراح سوالات امتحان نهایی.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:42  توسط علی
|
توجه:این روش ۱۰۰٪ تضمین شده است.
در این روش برای بدست آوردن پسورد ایمیل یا آیدی فرد مورد نظر باید به ترتیب مراحلی که در ادامه مطلب نوشته شده است را انجام دهید توضیحات در ادامه مطالب حتما بخونید. هرکی استفاده کرد و نظر نداد نامرده!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 22:27  توسط علی
|
1-ويروس جديدي توسط تيپ هکر سپاه پاسداران مدرسه خوارزمي طراحي شده که مشخصات آن به شرح ذيل مي باشد : نام : حاجي ويروس ! ( Hajivirus.dll ) نوع : کرم اينترنتي تاثيرات : 1- اين ويروس با پخش پيام" حاجي ويروس امده حاجي ويروس اومده " کار خود را آغاز مي کند! 2- پاک کردن عکس هاي غير اسلامي از جمله عکس هاي معلم زبان فارسي و هرگونه کليپ خواننده هاي اجنبي مانند معلم ادبيات از روي کامپيوتر شما ! 3- تغيير عکس پس زمينه ويندوز شما به - خوارزمي شريف -و آقاي آتشفشان سعي در آزار شما دارند.<BR>2-آقاي جهانگيري بزرگ بعد از 100 سال مديريت بازنشته شده و ميگه ما که کارمون تموم شد کسي دستشويي نداره؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:25  توسط علی
|
یکشنبه
امروز سر زنگ عليپور انگار نه انگار که اين آقا روز قبل به مناقصه داده شده بود انگار که تازه از ميم مثل مادرش تولد يافته بود ولي مناقصه تاثير داشت و رفتارش عوض شد ولي باز هم همان عليپور است و احتمالا دارد نقشه ديگري مي کشد که بعدا لو خواهد رفت به اميد اين که ديگر هيچ دبيري توسط دانش آموزش به مناقصه گذاشته نشده باشد . بنياد بيماري هاي خاص هم اکنون نيازمند ياري نارنجي شما(5000توماني) هستيم. شماره حساب نداريم لطفا براي تحويل کمک ها با ميل نويسنده تماس حاصل فرماييد.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:45  توسط علی
|
شنبه
سر زنگ عربي عليپور در يک اقدام تروريستي از قبل برنامه ريزي نشده[]شده[].
به کلاس مان نيامد بعد هم يکي از قاصدک هاي پيام رسان را فرستاد که آقا ما نمي يام تا نياييد پا بوس. ما هم گفتيم مي خواي بياي .بيا اگه هم نمي خواي بياي نيا به ته همان کفش پاره افغاني م.ن (به علت معافيت سياسي اسمش را به اختصار نوشتم) بالا خره قاصدک پيغام رسان را به حرف کشانديم معلوم شد که آقاي ديبيييير(به نقل از کسي) خودش نيامده ما هم به خاطر اين توهين بزرگ اسم شاپور را به شامحمد تغيير نام داده(توجه:به پور شاپور و علي پور نماييد) و به تظاهرات انقلابي دست زديم من هم به عنوان يک حزب دمکراسي خواه يک گروه به نام فداييان خوارزمي تشکيل دلده و دست به فوش انقلابي زديم و صدها حرف و حديث براي اين مجرم که از طرف اجنوي طرفداري ميشد در آورديم بالاخره تصميم گرفتيم که روبه رو کنيم بنابرين سران احزاب و عداه اي متهم و هيئت منصفه براي رو در رو رفتيم طي اين مزاکرات اين مجرم با خريد قاضي و استفاده از آن به عنوان وکيل کار را براي ما بسيار سخت کرد و قاضي هم که در يک تله که توسط خود من طراحي شده و اجراي آن نيز با بچه ها بود البته اين عمليات سال ها قبل طراحي شده بود و حالا بهترين فرصت براي اجراي اين نقشه ضد تروريستي بود بالاخره از آقاي قاضي اتراف گرفتيم که اين اجنوي در طي سال ها قبل با نزديک کردن خود و کمي هم خ.مالي و پاچه خوري توانسته سرمايه مدرسه و تمام تبادلات مالي اين مدرسه را زير نظر داشته باشد .و حالا مي خواهد از پست خود دفاع کند.ما هم به ناچار تحت خواست مردمي قاضي را تبرعه کرده ولي براي آنکه درسي براي ديگر اجنوي زده ها شود تصميم به مناقصه گذاشتن آقاي عليپور کرديم (چه حالي داد) با آمدن سران احزاب و من به عنوان نماينده مردم کلي از هواداران با تشويق مرا دعوت بعه خبر دادن از اوضاع کردم با خبر دادن از اوضاع مردم مرا دلرحم شمرده و خواستار اشد مجازات شدند ولي بالخره راضي شدند يک کم ديگر به مجازات اين مجرم اضافه شود . من هم با رفتن به مراسم راي گيري و حت فشار قرار دادن قاضي و اعتراض و حمايت همه جانبه مردم موفق شديم اين راي گيري که قرار بود در عرض چند ثانيه انجام شود که مرئم يا آري دهند يا نه را به انتخاباتي تا آخر زنگ و با آراي بدون اسم و آري و خير و آري به شرط تغيير در رفتار (به قول بچه ها به شرط چاقو يا به شرط نيامدن) تبديل کرد ولي باز در راي گيري بدون اسم با خريد آرا توسط اجنوي ها و همچنين خريد آرا شمارها يکي از آنها تبعه افغاني بود آرا را به نفع خودشان تغيير دادند. و با ترساندن بچه آنها را به طور کاملاً وحشيانه واداربه اطاعت کردن که حتي هم گرئهي به نام ساواوحاخ (سازمان امنيت و اطلاعات و حمايت اجنوي ها زده خوارزمي) زير نظر يکي از اجنوي ها تاسيس کرده و همه معترضين را همان شب به الارتفاع (القاده) برده و تحت شديد ترين شکنجه هاي روحي و جسمي قرار داده که اطلاعات آن بعدا فاش خواهد شد.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:16  توسط علی
|
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری بر قرار و بردوام
سال خرم فال نیکو مال و افر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
حافظ

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 3:37  توسط علی
|
با تشکر از پیام
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 20:31  توسط علی
|
امروز 1385/12/21 دوشنبه روز وداع
سر صف :
بعد از تلاوت قرآن مجید نوبت به شعار هفته و دعا رسید که هر دو آنها را یک نفر خواند بچه ها هم کم لطفی نکرده موقع شعار هفته هنوز تمام نشده با صدای بلند گفتند ((آمین)) وسط دعا هم همین جوری هفت و هشت باری گفتند ((آمین)) بعدش هم که آقای گالشی مشغول حرف زدن بود دوباره هم گفتند ((آمین)) خلاصه اعصاب گالشی را کفری کردند گالشی هم فقط زورش به اولی ها می رسید همه را نگه داشت بقیه را فرستاد بروند.
زنگ اول زبان (آقای حسینی)
همان اول کلاس به در خواست اینجانب هم از در دادن و هم از پرسیدن منصرف شدند.
زنگ دوم ورزش (منصوریان)
بعد از کمی دو مثلاً یک نر مش در عرض دو ثانیه انجام دادیم بعدش هم دست زدیم...
حال بشنوید از کلاس سوم تجربی : عربی (علیپور)
طبق یکی از خبر گزاری ها بین آقای علیپور و یکی از بچه های تجربی دعوا در گرفت آن وسط یکی گفت مشت اول هزار... علیپور خسیس هم مشت اول به دماغ این هم شاگردی زد او هم نامردی نکرده هنوز نخورده چک اول را زد طبق مصاحبه ای که با ایشان داشتیم مثل اینکه مشت را چک شنیده بوده بالاخره کلاس شلوغ بوده دیگه...
حال بیتی از انجانب: چون شاگرد خورد مشت معلم را زند سیلی رخ کلم را (کلم استعاره از علی پور-بیت آرایه موازنه دارد. بیت معادل : چو خوردی مشتی ز معلم بزن بر صورت شلغم.)
زنگ سوم تک زنگ اول آزمایشگاه (وداعی)
کل کلاس رفتند پایین بعد از مسخره بازی و شکستن چوب آقای وداعی گروه اول بالا آمدند در ضمن امتحان آزمایشگاه به 1385/12/28 منتقل شد.
تک زنگ دوم دین و زندگی (خواجه)
ورقه ها را تصحیح کرد ما هم حرف زدیم
بعد از زنگ خوردن مراسم وداع با شکوه هرچه بیشتر آغاز شد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 19:0  توسط علی
|
داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میکند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهندهترين قسمتهای 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگيز ارباب حقهها يعنی «اورکها». کسانی که جز کشتن نمیدانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غولهای ابله داستانهای هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوشتيپ و فداکار زمينگير میشوند.
حتماً ادامه مطالب را بخونید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 10:3  توسط علی
|
امروز 1385/12/15 سه شنبه
زنگ اول تاریخ
تقریباً اتفاق خاصی نیافتاد.
زنگ دوم ادبیات
اول درس داده شد و بعد هم امتحان گرفته شد چه امتحانی!!!
زنگ سوم زبان فارسی
آقای افضلی (خدای سوتی . god of souty کمدین معروف ....)
با ورود این کمدین همه زدن زیر خنده بعد از اتمام درس قبلی شروع به تدریس درس شیرین طنز پردازی شد (1385/10/9 سعید این مسئله را به صورت کاملاً ملموس برای تمام دانش آموزان معرفی کرد.) به خاطر همین سعید طنزه... بله در کتاب ما مثال هایی از طنز آمده بود که مثل همیشه هنوز خوانده نشده همه زدند زیر خنده مخصوصاً که خود آقای افضلی طنز شده وسط درس وقتی همه را ساکت کرد گفت"یک روز یک ماکورونی (ماکارانی)..." همه زدند زیر خنده دمین سوتی باحال هم این طور اتفاق چون آخر کلاس ما خالی است افضلی رفت در آخرین صندلی نشست ناگهان چپه شد و به قول بچه ها 180 زد و بچه همه زدند زیر خنده حتی آنقدر سوتی بود که خودش هم خندید.
زنگ چهارم جبر احتمال
تقریباً اتفاق خاصی نیافتاد.
این هم عکس زیبای افضلی

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 22:9  توسط علی
|
امروز 1385/12/12 شنبه
1-زنگ اول حسابان طبري (لازم به معرفي نيست)
بعد از درس دادن شروع به حل تمرين کرد و يک اس ام اس هم خواند (محض اين که ما هم هستيم ما هم موبايلداريم و افه کلاس)"تنها قلبي که براي تو مي تپد قلب خودت است"
2-دين و زندگي آقاي رمضانعلي خواجه
امتحان دين و زنگي داشتيم و ايشان هم امتحان گرفتند و بعد از امتحان قرار بود تعدادي از بچه ها براي ديدار با علما بروند من هم که ديدم زنگ بعد عربي داريم با آقاي خواجه رفتيم.
3-عربي محمد نوروز عليپور
نويسنده اين وبلاگ در آن واقع حضور نداشته ولي بشنويد از بچه ها:
الف)پويان:بعد از زنگ تفريح عليپور وارد کلاس شد و از همان اول رو به محسن گفت"عجب آدمايي پيدا مي شوند... به معلمشون احترام نمي گزارند ... توخيابون به آنها فوش مي دهند... به بزرگتر از خود احترام نمي گزارند..."(در اين هنگام محسن تا يک ربع مانده به زنگ صبر کرد بعد گفت)
محسن:"آقاي عليپور (به سبک جهانگيري) چرا همش مارا نگاه مي کنيد."
عليپور: فوش +18
محسن:سکوت...
عليپور:(با رفتن به سمت محسن) درزم به درز مادرت و پدرت (اِ اِ اِ اِ اِ اِ...)

محسن:من بيرون به تو فوش دادم تو نبايد تو کلاس يه من فوش بدي...
عليپور:فوش 19+
محسن:فوش 20+
عليپور:بيرون آقا ... بيرون...(به سبک طلايي افضلي)
زنگ خورد.
محسن در يک حرکت بيرون رفت دست آقاي جهانگيري (کوچک) را گرفت و بعد وارد کلاس کرد معلم ها که فکر کردند مي خواهد جهانگيري را بزند جلوش را گرفتند وقتي جهانگيري وارد کلاس شد آقاي شجيعيي هم خواست وارد شود که در يک حرکت غير امدي محسن در رابست و دماغ شجيعي هم محکم به در خورد اما بشنويد از عليپور اين آقا که با رفتن محسن کپ کرده بود به تور غير قابل جلوگيري از خنده به طرف عينک خود رفت و جعبه عينک را برداشت و باز مي گذاشت اين عمل تا خوردن ضربه به شجيعي به در ادامه داشت با آمدن جهانگيري محسن همان فوش هارا به عليپور داد و شجيعي هم عبيپور را گرفت و جهانگيري و بچه ها هم محسن را...
حالا بشنويد از دفتر آقاي شجيعي خواستار اخراج شد طبري هم از همه جا بي خبر گفت بايد تنبيه شود آقاي عليپور هم قرمز مثل لبو شده بود
زنگ چهارم طبري
باز هم حل تمرين بود و ما آمديم و از قضايا خبر دار شديم و بعد دو نفر را براي شهادت بردند که آنها هم از محسن پشتيباني کردند و گفتند بهتر است با يک معذزت خواهي حل شود جهانگيري هم موافق مي شد چون اگر کار به جاي باريک مي کشيد پاي هردو گيربود. و بالاخره هم محسن بود.
طبق محاسبه اي که من با محسن کردم اين فرد تمام حرف ها را تآييد کرد و ماجرا پنجشنبه را بدين شرح نوضيح داد
محسن : من و عليرضا پنج شنبه داشتيم مي رفتيم تا اينکه اين آقا را ديديم که رفت وارد لوازم تحرير فروشي شد و بعد ما هم رفتين جلو تر و بعد من به عليرضا يه چيزي گفتم و اين به خودش گرفت و بعداً دوباره گفت اصلاً من با خودش بودم.
البته تمام اين اتفاقات توسط فيلم بردار ما ضبط شده است.

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 22:9  توسط علی
|
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 18:49  توسط علی
|
امروز 1385/12/3 پنج شنبه
زنگ اول جبر
آقای عرب یار محمدی
اتفاق خاصی نیافتاد فقط من ساعت 8:30 رفتم برای امتحان المپیاد
زنگ دوم حسابان
آقای طبری(معروف به خالی بند دریانورد طنز ...)
به نقل از بچه ها : آقای صدیقی شاگرد دوم کلاس در یک اقدام خراب کارانه آقای طبری را مرتب و پشت سر هم تزبتی نژاد صدا کرد و دیگر جدیدترین سوتی طبری که به مثال گفته مثقال. و بعد فرار طبری از مدرسه آمدن جهانگیری به کلاس و بازگشت طبری به کلاس و درس دادن او)
زنگ سوم کامپیوتر
آقای جهانگیری (پسر)
اتفاق خاصی نیافتاد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 19:12  توسط علی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 19:2  توسط علی
|
امروز 1385/12/2 چهارشنبه
سر صف
آقاي جهانگيري (مدير)
سخنراني مفصلي درباره خروج ارز از مملکت با ترقه و شنيدن صداي ترق
آقاي خواجه (مشاور و دبير دين و زندگي تيکه کلام:گفتم به اين که...)
ايشان قرار بود هر هفته چهارشنبه ها 7 دقيقه وقت گهربار مار را به گه بکشند. اما امروز قرار بود با گفتن 3 داستان دست از سر کچل ناظر بردارند اما ييهو 4 داستان را در عرض 12:03 تعريف کردند. يکيش در مورد موسي بود که فکر کنم تمام داستان ها را در مورد ايشان با هم تلفيق کردند و گفتند به اينکه اين داستان آخير است و بعد يک داستان ديگر از ته جيب شلوارشان در آوردند گفتند به اينکه...
زنگ اول هندسه
آقاي بيژن کبريا (بيژن جان)
در اول کلاس با يک حرکت فني و زدن دفتر نمره بيچاره که به نظر من به علت حفظ نمره هاي ما حقش بود به ميز با وجود آوردن يک تبديل هندسي تابع سکوت را به وجود آوردند. و بعد شروع به درس دادن کردند و باز ييهو جو گرفتش و در مورد خوردن ساندويچ داستاني بدين شرح تعريف کرد (روزي روزگاري بيژن جاني بود توي کلاس که از همه کوتول موتوله تر بود و هروز ساندويچ مياورد و اين ساندويچ ها را براي خئردن در زنگ دوم نگه مي داشت ولي در زنگ دوم خبري از آنها نبود بنابراين در يک حرکت انتهاري ساندويچ را در زنگ اول خواست بخورد که ناگهان يک غول بي شاخ و دم پيدا شد و نصف ساندويچ را برد از اين به بعد ديگه بيژن ساندويچ نياورد.)بعد از تعريف اين داستان شروع به ادامه تدریس کرد سپس یک داستان دیگر تعریف کرد که کمی تا حدودی ابری و همرا با مه شبگاهی بود (کنایه از 18+) تعریف کرد و بعد زنگ خورد.
زنگ دوم فیزیک
آقای تربتی نژاد (اسکلت=لاغرترین نحیفترین در عین حال بهترن مدرس)
در اول کلاس با نوشتن جمله مخوف و احتمالا با قصاید خارجی ((قانون کیر شهف)) خشم (خنده) همه اذهان عمومی را بر انگیخت و آقای تربتی که به این رفتار عادت کرده بود با یک حرکت غیر منتظره با کشیدن گوش یکی از بچه ها و گفتن جمله ((تموم شد یا نه...)) تمام بچه ها را ساکن کرد طوری که تا آخر کلاس دیگه جرکت غیر منتظره ای اتفاق نیافتاد اما اینجناب (نویسنده) به همراه نویسندگان وبلاگ های دیگر که در کنار پنجره می نشینیم ناگهان یک حرکت صد در صد ضد اسلامی دیدیم روبه روی پنجره ما آپارتمان های ردیفی قرار دارند در طبقه دوم یکی از همین ساختمان ها ی مخوف ناگهان برادر مورد نظر (معروف به زهره) دیده شد دقایقی بعد دوباره همین اتفاق افتاد اما ایندفعه خود جناب زهره هم دیده شد می توانید برای تصور آن این قسمت را بخوانید (دختری 20 ساله با موهای مشکی بلند بدن نحیف زیبا مانکن و پوستی سفید با سینه هایی با سایز تقریبی 70 با شلوارک و لباس راکی (لباس بی آستین را راکی می نامند) و بازو هایی سفیدتر و زانوهایی درشت و باقلوا و ساق پایی نازک... (بسه دیگه آبت نیاد)) و ما هم به تماشای این نعمت خدادادی پرداختیم سپس تعدادی از وطن فروش به بهانه های نون خشکی و سمساری و بهانه هایی از این قبیل ... مانع گوش فرا دادن ما به درس شده البته به نقل از برخی از خبرگزاری ها این افراد با خبرگزاری slim ارتباط دارند. این زنگ هم تمام شد.
زنگ سوم فیزیک
آقای تربتی نژاد (اسکلت=لاغرترین نحیفترین در عین حال بهترن مدرس)
باز شروع به درس دادن کرد و کلاس به طور غیر طبیعی ساکت شده بود در اواخر ساعت دوباره حادثه ای غیر منتظره روی داد دو نفر از سران حذب های راستی و چپی بر سر میز دعوا کردند جالب اینجا بود که حتی این دعوا با سکوت انجام شد و تا زمانی که آقای تربتی نژاد فهمید هیچکس متوجه نشد آقای دیبیر (به نقل از جهانگیری کوچک) که در رعب و وحشت به سر می برد از دور فرمان جدا سازی را داد که در این بین کمک رسانی بچه ها به صورن آنلاین انجام گرفت ولی یک نفر از این بچه ها کتک مفصلی از یک شخص بیگانه و خودفروخته خورد بعد از این اتفاق دوباره سکوت برقرار شد و زنگ خورد.
زنگ چهارم شیمی
آقای منوچهری
ایشان نیز با دادن چند ورقه و سرکار گذاشتن بچه ها نیم ساعت وقت کلاس را گرفت و بعد استراحت داد.
حوادث مهم
1-زنگ اول دو بار غایب ها را پرسیدند (فکر کنم از اینکه غایب نداشتیم تعجب کردند)
2-قانون کیر شهف
3-آمدن زهره
4-دعوای سران احزاب
5-سکوت بی سابقه بچه ها (البته زنگ آخر تلافی کردند)
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:27  توسط علی
|
تست هاي فرهنگي هنري هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار ب) محمدرضا علفزار ک) محمدرضا گندمزار ش) محمدرضا دشت
برای ادلمه تست روی ادلمه مطلب کلیک کنید.
نظر فراموش نشه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:4  توسط علی
|
جشنواره فیلمهای قزوین: 1- کون بلبلی (کمدی) 2- کون صورتی (انیمیشن) 3- کون پاره (جنگی) 4-تنها كون كافي نيست(عشقي) 5- کوون خور (ترسناک) 6- کون برهنه (سکسی) 7- شهر کونها (مستند) 8- رد کون (پلیسی) 9- پسری با کون بی سوراخ (تخیلی) 10- عجب کونی داری پسرم (خانوادگی) 11- به خاطر یه لپ کون (وسترن) 12-خاله كوني (كودكان) 13-كون قرمزي (كارتون) 14-هزار كون نكرده(اجتماعي) 15كونِ سوخته (سياسي) 16-كونهاي آلوده (علمي)
برای خواندن بقیه جوک ها به ادامه مطالب بروید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 23:57  توسط علی
|
امروز سه شنبه 1385/12/1
زنگ اول تاریخ
آقای قیامی اول کلاس شروع به پرسیدن کرد از 15 نفر فقط دو نفر نمره گرفت یکی 20 دیگری0 (به علت عذر بدتر از گناه بیگی که عکسش را آپلود می کنم صفر گرفت)
زنگ دوم ادبیلات
آقای میرزایی اول کلاس گفت : من امروز دیگه راحت شدم دیگه عجله برای تدریس ندارم و از این به بعد می پرسم و بعد شروع به پرسش کرد آقای ناظمی دو بیت اول را معنی کن ...(همه از روی دفتر) آقای قلیچلی دو بیت آخر را معنی کن...(باز هم از روی دفتر) نکته :خود آقای میرزایی از معنی که هقته پیش گفته بود و خواند شده بود شدیداً انتقاد کرد.
زنگ سوم زبان فارسی
آقای افضلی
اول شروع به پرسش کرد 4 نفر را خواند از این 4 نفر 2نفر صفر گرفتند و ایشان دوباره شروع به خواندن کرد :پیلم رضایی . پیام که مشغول فیلم بردای بود با قیافه بهت زده رفت و صفر گرفت و نشست نفر دوم کسری بود که ماند تا پاسخ بدهد در این بین پیام به کسری گفت :بیا بشین فوقش صفر می ده. افضلی:بفرما بیروون آقا بیرون آقا بیرون... اینجوری فیلم بردار کباس رفت البته افرادی سعی کردند که فیلم بگیرند ولی فیلم بردار ما یک چیز دیگه است. آقای افضلی :این آقا نه تنها خودش صفر گرفته بلکه بقیه رو تشویق به شورش میکنه.بعد شروع به درس دادن کرد بعد رسید به قسمت تلفظ آقای افضلی به قول بچه ها طنز شده بود بچه ها هم هنوز حرف هاش تموم نشده بود می خندیدند تا اینکه افضلی داشت بک خاطره تعریف می کرد که همون اول به رهبری کسری بچه ها زدند زیر خنده افضلی رنگش برگشت باز به کسری گفت : بیرون آقا .بیرون... کسری تا بخواد بره بیرون افضلی نشاندش .ایم وسط تلفظ هایی از افضلی شنیدیم که عمراً تا فیلمشو نبینین باور کنیین.
زنگ چهارم جبر و احنمال
آقای عرب یار محمدی
زیاد زنگه شلوغی نبود.
حوادث مهم:
1-مشت خوردن ناظر توسط دامغانی که منجر به دستگیری و اعدام دامغانی شد که اکسش رئ تو پست های بعدی می زارم.
2-اخراج فیلم بردار ما از کلاس
3-غیبت توکلی (خر خوان کلاس)
4-بحث های ورزشی به خصوص بسکتبال
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 18:34  توسط علی
|
اهوازيه اسکناس 50 تومني جعل مي کنه فرداش دستگير ميشه اگه گفتي چرا ؟ چون جلو دانشگاه تهران يه نفر داشته سمبوسه مي فروخته
اهوازيه اسکناس 20 تومني جعل مي کنه فرداش دستگير ميشه اگه گفتي چرا ؟ چون تراکتوره رو رينگ اسپورت کرده بوده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 21:31  توسط علی
|